وبلاگهاقصرشیرینگیلانغربسرپل ذهابدالاهوثلاثجوانرودپاوهروانسراسلام آبادکرمانشاههرسینصحنهکنگاورسنقر

ارسال مطلب

تازه ترین مطالب

  • وبلاگ " وزنه سیاسی "
    وقتی تاریخ ده ساله رهبری امام خمینی از سال 57 تا 68 ورق می زنیم، مملو است از هدایتهای الهی و انقلابی این بزرگمرد دوران، که نور انقلابش همچنان در سراسر جهان درخشیده و عده زیادی از چشمه سار آن سیراب می گردند.
  • وبلاگ " هنر فقط رنگ نیست "
    داستان در مورد تصویر زنی در تابلو نقاشی استاد ماکان استاد بزرگ و برجسته نقاشی ایران ، که در سال 1317 در سن 44 سالگی فوت کرده است.
  • وبلاگ " رهروان ولایت "
    لباس هایی که کاملأ مشخصه حتی یک پیراهن مناسب سایز بدنشون هم نداشتن که بپوشن . در نگاهشون نه تنها غروری پیدا نمیشه بلکه حتی روی مستقیم نگاه کردن به یک دوربین را هم ندارن ، حالت ظاهری صورت و لبخندهای ریزشون انسان را یاد هر شخصیتی میندازه جز مرد جنگ .

مطالب ویژه

وبلاگ " ماهک "
آن قدر از بدنم خون رفته بود که به سختی می توانستم به خودم حرکتی بدهم. تیر و ترکش هم مثل زنبور ویز ویزکنان از بغل و بالای سرم می گذشت. هر چند لحظه آسمان شبزده با نور منورها روشن می شد.
وبلاگ " آسمان "
چند برادر آموزش و پرورش برای ما جك و مطالب خنده دار می گفتند و باهم می خندیدیم . به محض اینكه توی جادّة خاكی پیچیدم و به سمت خط رفتیم
وبلاگ " متولد آذر ماه "
ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺖ در ﮐﻼﺱ ﯾﻪ ﮐﻢ ﻛﻪ ﺍﺭاﻡ ﺷﺪ ﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺩﻭﺭﻩ ﯼ ﺧﺪﻣﺘﻢ ﺗﻤاﻡ ﻣﯿﺸود،. ﺑﻪ ﺍﺧﺮ ﻋﻤﺮﻡ ﻫﻢ ﺯﯾﺎﺩ ﻧﻤاﻧﺪﻩ… ﻭﻟﯽ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺴﻮﺯد ﻭﺍﺳﻪ ﻣﻤﻠﮑﺘﻢ
وبلاگ " مخاطب خاص "
او گفت: "جناب، من راننده تاکسی نیستم، من سفیر ملت سنگاپور هستم، یک سفیربدون پاسپورت دیپلماتیک !"
وبلاگ " متولد آذر ماه "
مرد ناراحت از شرکت بیرون آمد و چیزهایی که خریده بود را در همان حوالی به عابران فروخت و سودی هم عایدش شد.
وبلاگ " صدای پای باران "
ﺁﺧﺮ ﭘﻮﻝ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺳﯿﺮﮐﺮﺩﻥ ﺷﮑﻢ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ. ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮐﻨﺎﺭﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﺍﻥ ﺭﺍ ﺷﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺗﻤﯿﺰﺗﻤﯿﺰﺷﺪ.
وبلاگ " صدای پای باران "
گوشه ی صورت او قرمز شد هق هقی کردو سپس ساکت شد... همچنان می گریید... مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله
وبلاگ " مخاطب خاص "
امروز صبح سوار تاکسی شدم، راننده از کنار هر زن راننده ای رد می‌شد، کلی بوق و چراغ می‌زد. آخر سر هم با صدای بلند داد می‌زد که: "بتمرگ تو خونه‌ات با این دست فرمونت."
وبلاگ " صدای پای باران "
او جای انیشتین سخنرانی کند چرا که انیشتین تنها در یک دانشگاه استاد بود و در دانشگاهی که سخنرانی داشت کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانستند او را از راننده اصلی تشخیص دهند.
وبلاگ " مرزداران بی ادعا "
بااصرار او به خانه اش رفتیم ، دوازده نفر میشدیم بعد ازاستقبال گرم و صرف شام ناگهان صدای دعوا و دادو بیدادی بلند شد که رفتیم دم در ببینیم چ خبره؟!
وبلاگ " صدای پای باران "
اونموقع ها این شکلی نبود مادر. که پاییز میشه تنگ غروبی دلت میخواد از غصه بترکه. پاییزاش یه شکل دیگه بود. شبا میشستیم دور هم انار خورون، گل میگفتیم، گل میشنفتیم. آقا جونت که رفت، دیگه پاییز اون پاییز نشد.
وبلاگ " سازمان بسیج جامعه پزشکی "
مردي از خدا دو چيز خواست... يک گل و يک پروانه... اما چيزي که به دست آورد يک کاکتوس و يک کرم بود.
وبلاگ " هیوای جوانرود "
پس از پیاده شدن از قطار، به ذغال فروشی پرداختم. اندکی درآمدم اضافه شد ولی از خانه نقلی خبری نشد. گفتم خدایا میدانم خانه ی نقلی پیدا کردن در مقام و شأن تو نیست.
وبلاگ " کیمیاگر "
در واگن به صورت خودکار بسته می شود و قطار به راه می افتد.او متوجه می شود که سوار فریزر قطار شده است. روی تکه کاغذی می نویسد که این مجازات رفتار های بد من است, که باید منجمد شوم.
وبلاگ " یا حسین "
«عراقی» گفتم: «چطوری اسیرش کردید؟» می‌خندیدند. گفتند: «از شب عملیات پنهان شده بود. تشنگی فشار آورده با لباس بسیجی‌ها آمده ایستگاه صلواتی شربت گرفته بود.

صفحه‌ها

موج وبلاگی

مصاحبه با مدیروبلاگ برتر هفته

مصاحبه با وبلاگنویسان برتر :
مصاحبه با وبلاگنویسان برتر :
مصاحبه با وبلاگنویسان برتر :
مصاحبه با وبلاگنویسان برتر :

نظرخواهی

مهمترین عوامل خوشبختی ؟